نظر علي الطالقاني
542
كاشف الأسرار ( فارسى )
خود كوتاهى كردهاى و نقض غرض و ترجيح مرجوح بر راجح نمودهاى . لهذا گوئيم لطف بر خدا واجب است و در لسان علماء ( قدس سرهم ) قاعدهء لطف مخصوص است به عالم تكليف و اوامر و نواهى ، چنانچه مثال زديم . پس بنابراين قاعدهء لطف اخص است از آن سه قاعده . با آن كه ظاهر است كه سرّ و لمّ و مناط او اعم است ، پس تو را رسد كه لطف را تعميم دهى و در تكوينيات نيز جارى نمائى تا آن كه لطف نيز مثل آن سه قاعده شود . و فروع اين قواعد لا يتناهى است و نيست موردى كه اين قواعد در او جارى نشوند . و از فروع اين قواعد است كه بايد حجت خدا معصوم باشد ، و تكليف ما لا يطاق نباشد ، و جبر نباشد ، و احكام تابع مصالح و مفاسد باشد ، و قبول توبه بر خدا واجب باشد . فكر كن بفهم . بدان كه صدور قبيح از حق تعالى و معصوم محال است زيرا كه صدور قبيح يا از عجز است يا جهل ، تعالى عن ذلك ، زيرا كه اگر شخص جاهل نباشد و قبيح را بداند و عاجز از حفظ نفس خود نباشد ، نخواهد كرد . و يا آن كه محتاج به قبيح باشد ، و خدا و اولياى خدا محتاج به قبيح نيستند لهذا ظالم هم نيستند زيرا كه شخص تا محتاج نباشد ظلم نمىكند زيرا كه ظلم به معنى گرفتن حق مردم است و اگر شخص هر چه بخواهد خودش داشته باشد ، حق ديگرى را نمىگيرد لهذا در صحيفه فرمود ( و انّما يحتاج الى الظّلم الضّعيف ) . 149 اشاره [ جارى بودن قواعد عقلى بر افعال هر ذىشعور ] بدان كه آن قواعد پيش اختصاص ندارد به خدا و معصوم بلكه در افعال هر ذىشعورى جارى است ، چنان كه از دليلش ظاهر و هويدا است اگر چه در افعال مگس و پشه باشد و منكر ندارد مگر از عامّه ( هداهم اللّه ) و اگر بخواهى در اين مطالب بديهى ، خصم را جواب بدهى ، به زبان چاره نمىشود و بايد به افعال خودش و به افعال همسران او و به افعال حيوانات او را جواب دهى و او را لال نمائى . و به اين نحو جواب دادن طريقه معصوم و كمّلين بود ، كه مناط و اسرار در دست ايشان بوده . مثل بهلول فرزانه كه چون ابو حنيفه مىگفت شيطان از آتش خلق شده پس به آتش نمىسوزد زيرا كه جنس در جنس تأثير ندارد و مىگفت هر چه محسوس نيست وجود ندارد و مىگفت مردم در افعال خود مجبورند ، پس بهلول آمد و در ميان مردم به او كلوخ سختى زد كه از درد به خود پيچيد و در مقام عتاب و خطاب بر آمد . بهلول فرمود تو از خاك آفريدهشدهاى و كلوخ هم